مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

327

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

ببندند و آن عضو را گرم گردانند به كماد نمك و سبوس و در غير نوبت تنقيه بدن از خلط غالب بايد به قوانين « 1 » سابق و تقويت دماغ و از چيزى كه به خاصيت فايده دهد دماغ ابن عرس « 2 » است يا گوشت او با سركه خوردن و همچنين است سم گورخر كه بسوزند و بخورند . فصل هشتم : در سكته سكته حالتى است كه حسّ و حركت جميع اعضا الّا تنفّس معطّل شود و گاه بود « 3 » كه تنفّس نيز در نتوان يافت و شبه افتد « 4 » كه زنده است يا مرده « 5 » . پس در چشمش نگاه كنند ؛ اگر خيال ناظر در چشمش ديده شود زنده است . سبب اين مرض سدّهء تامّه است در بطون دماغ . علاجش در حال قدرى باديان « 6 » و زيره « 7 » در آب جوشانند و به عسل يا نبات شيرين كرده نيم گرم در گلويش ريزند و حقنه كنند و در حقنه تربد « 8 » و بوره « 9 » و نمك و سنا

--> ( 1 ) . ل : قانون . ( 2 ) . ف : عروس ؛ ( زير خط ) : سموره ؛ ابن عرس : جانورى برّى شبيه به موش ، سر و پاهاى آن بزرگتر و درازتر از آن . موى دمش افشان و در مصر به خانه‌ها الفت گيرد و بدانجا به عرسه معروف است و گويند چون طعامى زهرگين بيند ، موى بر اندام راست كند و فرياد برآورد ؛ راسو . ( خلاص نطنزى ، به نقل از لغتنامه ) . ( 3 ) . ل ، ف : باشد . ( 4 ) . ل : شود . ( 5 ) . ل ، ف : نه . ( 6 ) . باديان : يا باديانه تخمى است دوايى ، به عربى آن را شمار و رازيانج گويند . گرم و خشك است در دوم . ( آنندراج ) و آن نام يا جزئى از نام فارسى سه گياه گوناگون : رازيانه ، باديان رومى ( انيسون ) و باديان ختايى است . ( ر ك : دانشنامهء جهان اسلام ، ذيل : باديان ) . ( 7 ) . زيره : تخمى است معروف كه به عربى كمون خوانند . بهترين آن زيرهء كرمانى است . . . معجونى كه جزو اعظم آن زيره باشد ، معجون كمونى خوانند . ( آنندراج ) . ( 8 ) . تربد : به لغت رومى « اليتيون » گويند و بعضى « الطريون » گويند و « سرديون » هم گويند و به سريانى طربد و طربيد گويند و پارسيان تربد گويند . . . و هيأت او آن است كه او چوب پاره‌ها باشد مجوف و به لون خاك باشد و نيكوترين او تربد سپيد است كه او را تربد نايژه هم گويند ( صيدنه ، ص 173 ؛ و نيز ر ك : اختيارات ، ص 80 ) . ( 9 ) . بوره : يا به ورق ( معرّب ) ؛ به هندى پاپرى لون نامند . نمكى است كه در زمين شوره‌زار متولّد مىگردد و از آب و نمك ، و انواع مىباشد : معدنى و مصنوع . بهترين آن معدنى است كه از معدن آن آورده باشند . ( مخزن الادويه ، ص 251 ) .